شعر فاطمی

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
Poem:
هیزم ِ سوخته بر چشم ِترش می ماند
داغ بر سینه و خون برجگرش می ماند
 
بغض ِچشمان ِ علی (ع)درغم پهلوی کبود 
کوه دردی ست که روی کمرش می ماند
 
وقت تنگ است و نگاه ِپُرِ مِهر ِ یارش
روز و شبها پس از این در نظرش می ماند
 
زندگی بی نفس دوست شبیه مرگ است
زخم عشق است همیشه اثرش می ماند
 
عطر گلهای نیاز است که از کوثر تا_
_کنج محراب به بال سفرش می ماند
 
عشق زهرا (س) به علی (ع) عشق خدایی ست که در
هرزمان ازدل و جان پست سرش می ماند
 
بی سبب نیست که خورشید سحرگاهان تا 
لحظه ی آمدنش منتظرش می ماند
 
حق علی (ع) باشد وتا آخر جانش به یقین 
مثل یک کوه،  مداوم سپرش می ماند
به یقین لحظه ی اعجاز علی (ع) قبل ِ سحر
کوثر آشفته ی شق القمرش می ماند
 
 
 
2-
به نام نور که نور است و بی همانند است
نسیم ِ چشمه ی کوثر،  بهارِ پاینده است
 
بقیع گرچه غریب است ! مثل خورشیدی
میان ِ ظلمتِ آل سعود ، تابنده است
 
همیشه در رگ تاریخ جانفشانی "تو "
زمینه ساز ِ بهاران ِ  حال و آینده است
 
تویی که شأن نزولت شده است" اعطینا"
تویی که آمدنت شرح و بسط ِ لبخند است
 
بهار معجزه ی توست در دل ِ تقویم
بهار با نفس تو به خویش بالنده است
 
علی مداری و با خطبه ی فدک ، صوتت
ازآسمان ، شب ِ دلگیر را پراکنده است
 
علی مداری و آتشفشانی از موجی
که پاسخ ِ تو به هر سنگ سخت ، کوبنده است
 
بخوان به نام ولایت بخوان به نام سحر
که پاسخ تو شبیه به تیغ ِ برنده است
 
 
قسم به نام تویی که تصورِ کوثر
به نام نامی زهرای "تو" برازنده است
 
قسم به نام تویی که بدون ِبودن ِ تو
بهار هم به خداوند ، ناخوشایند است
 
 
بمان که گل کند امشب تمام پنجره ها
بمان که بودن ِ تو لطفی از خداوند است 
#سید_مهدی_نژاد_هاشمی 
@poemnezhadhashemi
نویسنده : بازدید : 9 تاريخ : شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 9:03
برچسب‌ها :