تنها ماندنم

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
Poem:
Seyed mehdi Nezhadhashemi:
نمی خواهد ببینی لحظه های رفتنم را تو ...
اگر جان ِمنی بیرون مکش جان و تنم را تو ...
چنان دربند ِیوسف چون زلیخا اشک می ریزم 
که عطر درد  دارد بو کنی پیراهنم را تو ...
نخواهد شد نصیبت غیر ِخاکستر به چه منظور !?
به آتش می کشی با یک نگاهت خرمنم را تو ...
مکش بخت مرا همرنگ ِگیسویت به دنبالت 
مبر تا درّه ای تاریک روز روشنم را تو ...
جنون عشق دارد می برد سمت بیابانم 
به دست باد خواهی داد چین دامنم را تو ...
نمانده گنج ِپنهانی درون سینه ام جز غم 
مکن بیدار از خواب عمیقت , معدنم را تو 
نخواهی رفت از یادم اگر چه می زنی برهم 
هزاران بار احساسات ِتنها ماندنم را تو ...
هوا بس ناجوانمردانه دلتنگ است باید رفت ...
از اینجا تا نبینی لحظه ی دل کندنم را تو ...
#سید_مهدی_نژاد_هاشمی 
@poemnezhadhashemi
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 23:33
برچسب‌ها :