خرید بک لینک
جان به لب می خوائی ام , خود کرده را تدبیر نیست دل اگر دل باشد از دنیای بی تو سیر نیست دل اگر دل باشد اینگونه که شهرت یافته چشم تو در مرگ و میر شهر بی تقصیر نیست هرکسی را بهر کاری ساختند و این دل ِ- مای بیچاره بجز پیش دل تو گیر نیست موپریشان کردنت ای ماه تر از ماه در رونق بازارِکار و بار بی تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم دادخواه تاريخ: چهارشنبه 17 خرداد 1396 ساعت: 1:57

من اولین شاعری نیستم که با ضرب گلوله به زمین می افتد لوله ی تفنگت را پایین بیاور به این سیاهی شلیک نشو این جنازه هنوزهم دوست دارد پرنده باشد این جنازه هنوز هم فکر می کند گوزن است این جنازه باید از عرض خیابان بگذرد به هر زحمتی که شده نه برای به تو رسیدن نه برای لمس یک حس خوب فقط می داند باید از عرض اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم دادخواه تاريخ: چهارشنبه 17 خرداد 1396 ساعت: 1:57

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم دادخواه تاريخ: چهارشنبه 17 خرداد 1396 ساعت: 1:57

کارگر نمی دانست پشتش به کدام میدان گازی گرم است که ریه هایش یکی درمیان  خس خس می کند نمی دانست   سراغ آرزو هایش را ازکدام چاه نفت بگیرد نمی دانست زمین ِ پانصد متری با عرصه و عیان ِ بالای دوهزار متر یعنی چه ؟! زعفرانیه رنگ تمام زعفرانهای خراسان را زرد کرده است از سبزوار به سمت مشهد می رود اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم دادخواه تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:06

ستاره ها هیچ وقت افول نمی کنند از نگاه هایی که لمسشان کرده است پاک نمی شوند کسی چه می داند آسمان چند بار دلتنگ می شود وقتی به تو فکر می کند کسی چه می داند آسمان چند بار حسرت  می کشد تا تو دوباره تکرار شوی این دیوانه کننده ترین حس دنیاست ستاره ای قلب تاریکی را سوراخ کند از آنطرف شب بزند بیرون تاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم دادخواه تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:06

شُده ام مثل ِ خط خطی های ، ذهن ِ بیمار ِ یک نفر معتاد کاش یکباره مثل ِ طاعونی ، مهر تو در دلم نمی افتاد چشم تو با تبانی گندم ، اولش لرزه بر تنم انداخت آخرش ازتنم نماند به جا ، غیر ِ ویرانه ، خانه ات آباد وصف گلهای پرپری برباد ، مشق احساس شاعرانت شد شیطنت کرد موج گیسویت ، رفت از دیده و نرفت از یاد مسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم دادخواه تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:06

تماشا می کنی و من دلم از دور می لرزد سرم  بر دار می رقصد ، لبم مخمور می لرزد   دوچشمت انقلاب هستی افکن دارد اینگونه _ خمارت ، دست و پای حضرت انگور می لرزد   هوای تاختن بر شهر دارد قوم تاتارت اگر بی زلزله از ترس ، نیشابور می لرزد   مکش لشکر ! مزن نارو ! به جمع ِ سربدارانم دلم &nbsادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم دادخواه تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:06

تاریخ درج خبر: 1395/11/01 دومین جلسه داوری دومین سوگواره عبرات برگزار شد؛ معرفی راه یافتگان به مرحله نهایی بخش شعر دومین سوگواره عبرات  بنابر اعلام دبیرخانه دومین سوگواره فرهنگی هنری عبرات، جلسه هیات داوران بخش شعر این رویداد برگزار و نفرات راه یافته به مرحله نهایی این بخش معرفی شدند. به ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم دادخواه تاريخ: سه شنبه 8 فروردين 1396 ساعت: 17:03

م م: یک پنجره ی باز به اعجاز لغات است  شأن ِتو برازنده تر از این کلمات است  بر دلهره ی فصل خزان راه ندارد  این باغ معطر به سلام و صلوات است  دلتنگ ِمحبت شده هر کس به طریقی  در محضر تو دست به دامان نجات است  خوشبخت هرآنکس بشود شامل لطفت - دل برده کویری به لب آب حیات است&ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم دادخواه تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 23:27

شب خوشه چین چشم تو و آشنای تو ای رایت سپیده دمان چشم های تو   پیچیده است عطر خوشی در فضای شهر از لابه لای خلوت تو با خدای تو   تو طعم روشنِ سحری که انارها _ _سرخاند و سینه چاک تمامی برای تو یاس سپید قامت هم سنگ با علی ع خرد است آسمان و زمین پیش پای تو بی شک دلیل برتری خاک بر فلک جاری است اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم دادخواه تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 23:27

م N: سوختم بال و پرم را تا شدم پروانه ات تومنی یامن تو هستم اینچنین دیوانه ات  تومنی یا من توأم مست و خرابی ,آمده  اختیار از دست داده پشت درب خانه ات  پیرکردی و مرا انگار که نشناختی قدر پلکی روی هم بستن شدم بیگانه ات  مست و لایعقل هوایی می کنی قلب مرا  در کف چنگیز باشد شهر مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم دادخواه تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 18:13

 قصیده بود ، منقش به کلک ِ بیم و امیدکه " انتظار " سوالات سخت می پرسیدبگو به من که چطور است حال و احوالت :"سکوت کرده به رنگ ِ ملافه های سپید "قصیده هات کجایند ؟! لحظه ای برگشت _تبسمی و کلیدی میان در چرخیدسلام بر تو رفیق ِ" صمیمی باران "هوای تازه "ترنم " به زندگی  بخشیددر انتظار چه هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم دادخواه تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 18:13

Poem: بخت ِمَن و گیسوی تو همرنگ ِدوات است  است  ابروی تو افسونگر بُغض ِکلمات است  این پنجره باز است به روی تو و چشمت  دلتنگ ترین قافیه گردان ِلغات است  در دام تو هرکس که بیفتد به طریقی  زندانی بیچاره ی بی راه نجات است  بدبخت هرآنکس بدهد دل به تو یک عمر  سردرگمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم دادخواه تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 18:13

جمهوری عشقی ست که درحال سقوط است  یا کشور ِقحطی زده ای چون برهوت است  این دل که ترک خورده و آرام ندارد  سر برده کویری به گریبان ِسکوت است  سیبی ست که از جاذبه افتاده و از جبر باهر کششی دست به دامان ِهبوط است  خارج شده از دسترس عشق و جنون گر  تبعیدی ویرانه نشین در الموت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم دادخواه تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 18:13

جولان گرفته ماتم ِاز دست رفتنت  باید چه کرد با غم ِ از دست رفتنت  عادت نکرده ساحل طوفانی دلم  بر ضربه های محکم از دست رفتنت  تسخیر کرده است مرا دردو در دلم  کوبانده است پرچم از دست رفتنت  سال نو است و مانده دلم در میان این  تقویم های مبهم از دست رفتنت  از این ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم دادخواه تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 18:13

صفحه بندی